سه‌شنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۶

امشب برای اولین بار دوست داشتم ماشین داشته باشم،اونوقت برای فرودگاه اومدن نمی خواست منتظر کسی باشی!
هی عامو صدرا نرفته دلمون برات تنگ شد.
واقعاَ حس میکنم دیگه حال اینجارو ندارم.

1 Comments:

Anonymous ناشناس said...

تازه از خونه برگشتی برای همین این حس داری؟ باز به شرایط عادت می کنی. ناراحت نباش. زندگی همین عادت هاست.

۳:۵۹ ب.ظ.  

ارسال یک نظر

<< Home