جمعه، دی ۲۱، ۱۳۸۶

1- دلم میخواد زیر این بارون ،بدون هیچ دغدغه ای ،بدون اینکه نگران اتفاقی باشم،نگران کسی باشم،کسی نگرانم باشه تو یه خیابون که اطرافش پر از درخته ساعت 4:08 صبح قدم بزنم .از اینا فقط بارونش آماده است و خیابونش...
بالاخره یه روزی میفهمم که همین دو تا کافیه برای قدم زدن...
2- از آدمایی که: موقعی که حالشون خوبه بهت قوانین دوستی رو گوشزد می کنن اما وقتی نوبت خودشون میشه گه بارشون نیست بدم میاد
3- حیطه کار کارشناسی این دولت حتی به تاریخ کنکور هم رسید! این دولت مثل بچه ای میمونه که داره برای اولین بار دنیای اطرافشو تجربه می کنه! اما با این تفاوت که قسمت learning رو نداره!

2 Comments:

Anonymous ناشناس said...

نمیدونم چرا کامنت گذاشتن تو این بلاگر اینقد سخته، چند بار اومدم بگم که عکسات قشنگن، بگیر بگیر که داری خوب میگیری :دی
بند 2 که به من ربطی نداشت! پس کاری بهش ندارم، اما بند سه عالی بود، کلی خندیدم، ای ول. بند یک هم اگه از من میشنوی 2 نفره بیشتر خوش میگذره ;) باور کن

۱۱:۳۷ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

از آدمایی که: موقعی که حالشون خوبه بهت قوانین دوستی رو گوشزد می کنن اما وقتی نوبت خودشون میشه گه بارشون نیست بدم میاد

yade ye nafar oftadam !

۲:۴۱ ب.ظ.  

ارسال یک نظر

<< Home