دوشنبه، خرداد ۱۵، ۱۳۸۵

در ذهن ناقص بنده اینطور تصور میشه که وابستگی وقتی به وجود میاد که یا احساس میکنی به جایی،کسی یا چیزی تعلق داری یا اون به تو تعلق داره.البته این وسط خیلی وقتا تعهد با تعلق اشتباه گرفته میشه ولی خوب که نگاه بشه تعهد هم نتیجه تعلق(خاطر یا غیر خاطر) به چیز دیگری است اما تعلق از کجا شروع شده: خدا یا همون مجموعه کامل خوبی ها از اونجایی که بینهایت بود و جوهرش فقط خوبی بود یه سری موجود بینهایت و خوب آفرید.اون مخلوق چون به اون مجموعه خوبی ها تعلق داشت پس به او تعهد هم پیدا کرد.از اونجایی که من این نظریه رو دارم که همه چی همون خداست و ما اجزایی از خدا نیستیم بلکه همون خدا هستیم(انگار میگن نظریه مستر اسپینوزا است این) پس تعلق به خوبی های آدم ها یا غیر آدم ها رو همون تعلق یا تعهد به خدا میدونم. اما بعضی ها به نیستی ها یا توهّمات خودشون تعلق خاطر پیدا میکنن که این مورد تایید این حقیر نیز نمی باشد عمو صدرا! پس منظور من از وابستگی ، وابستگی به خوبی ها است نه به افرازهایی از خوبیها که روی این زمین قدم می زنند
*****
چه دردناک است که شبها هزاران آدم در آغوشت آرام میگیرند و صبح به دنبال خدایان زمینی خود می روند

9 Comments:

Anonymous ناشناس said...

خوب اول برا اینکه بحث رو شروع کنم باید چند تا فحش چارواداری بدم تا خوشم بیاد، اما از آنجاا که محفل آنچنان هم که به نظر می رسه خصوصی نیست این کار به عهده ی خود شما.
ببین بابا، چند تا بحث قاطی شد اول آنکه این ها که تعلق به شان را موجه می دانی در آن بحث ماندن و نماندن من نمی گنجد، هیـــچ.

۳:۰۱ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

دوم آنکه، عزیز برادر تعلق از هر جنسی را باید همین جا خاک کنی تا عروج کنی هر چه می خواهد باشد، یک چیزهایی هست که ارزش شده بی تقصیر صدرا، مصداق؛ تعلق مادر به فرزند، انکار که ندارد! اما مگر نه همان خدای من و تو نوید داده آن روز می رسد که مادر فرزند را رها می کند، حال تو بهانه ی قیامت بیاور ... اگر هم مغلطه کنی این از آن روست که شدت قیامت آنچنان شود ، من می گویم جمع کن ک.. و ک... را عمو!

۳:۰۷ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

در آنکه گویی همه چیز یک چیز است و یک چیز همه چیز هم قدمم، اما در این چهار سال اگر صدرا فرقی کرده آن بوده که اکنون هنگامه ی اشاره به مخاطب، خدا را به جای «شما» ، «تو» خطاب می کند
خیلی وقت است دیگر خدای بزرگ شما- نوعی- را که از رگ گردن نزدیک تر است نمی خواهم و خدایم آنقدر کوچک و دلپذیر شده که می آید کنارم می نشیند و با هم گپی می زنیم. خیلی باید جرات داشته باشی تا کوچک بودن خدایت را با افتخار بیان کنی،
امید است که بیافتد ، هر چنن بعید می دانم :D

۳:۱۴ ق.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

اين قضيه وحدت وجود رو كه
مي فرماييد بنده هم بهش متقدم
كه خدا هر چیزی و همه چیز است
و عالم به منزله بدن خداست

كه يكي هست و هيچ نيست جز او
وحـده لا شـريـك الا هـو

اينو ميشه از بعضي ايه هاي قران هم
بهش رسيد

اينما تولوا فثم وجه الله - بقره 115
هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن و
هو بكل شيء عليم – حديد 3
وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللَهَ رَمَي - انفال 17

۱۲:۰۲ ب.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

اگر دو انسان يا به گفته شما دو افراز از خوبي به واسطه تعلق خاطر و وابستگي به يك عامل مشترك يعني همان خوبي مطلق و بينهايت (خدا) به یکدیگر تعلق خاطر پیدا کرده و در نتیجه به نوعی وابسته هم گردند
به نظرت اون وقت اين نوع وابستگي هم مي تونه مانع از کمال اون دو باشه؟

۱۲:۱۵ ب.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

سلام. ممنونم که خودتو معرفی کردی. خوشحالم که وبلاگ می‌نویسی. خوشحالم که وبلاگتو می‌خونم و ... کمی نظرم در مورد وبلاگ نویسی عوض شد! به هر حال فرصت تازه‌ایه برای اینکه همدیگر رو تجربه کنیم. و چیزهایی رو ببینیم که چهار سال کنار هم بودیم و ندیدیم. خوش باشی

۱۰:۳۰ ب.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

دوستان گویا تنها قران را لایق مرجعیت می دانند ... بیت آورده شده ترجیع بند شعری جاودانه ی هاتف اصفهانی است

۳:۴۸ ق.ظ.  
Blogger dreamer said...

hey baroon!
be in amoo 100ra begoo inghad gir nade!

۹:۱۱ ب.ظ.  
Anonymous ناشناس said...

!سلام، ما همدیگر و می شناسیم؟

۱۱:۱۴ ق.ظ.  

ارسال یک نظر

<< Home